کد خبر : ۶۹۶۵۱ دسته : پیشنهاد سردبیر , سیاسی , تاریخ انتشار : ۱۲:۳۸ - چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴
اندازه فونت نسخه چاپی

تسخیر لانه جاسوسی را ما شروع نکردیم؛ آمریکایی ها شروع کردند

به گزارش مفتاح، با آنکه دیپلمات شده و در زمینه امور بین‌الملل به رئیس مجلس مشاوره می‌دهد اما باز هم بر سر حرکت انقلابی خود غیرت دارد و با قاطعیت می‌گوید «به نظرم آن کار درست بود؛ امروز هم اگر دوباره همان شرایط تکرار شود، باید همان کار را انجام داد».

ساعت ۱۰ صبح 13 آبان سال 58، وضعيت خیابان طالقانی عادی است و همه سرگرم كارهای روزمره هستند. ناگهان گروهی چهارصد نفره در حالی كه در خیابان طالقانی راهپیمایی می‌كنند، به سمت سفارت آمریكا می‌پیچند. جوانان با شور و حرارت از در و دیوار سفارت بالا می‌روند و به درون محوطه سفارت می‌پرند.

خیابان بند می‌آید و جوان‌ها تند و تیز یكی پس از دیگری از گوشه و كنار سفارت به داخل می‌روند، هر كدامشان بازوبندی به دست و عكس امام(ره) به سینه دارند. در حالی كه باران نیز شروع به باریدن كرده، خبری بر روی تلكس خبرگزاری‌ها می‌رود كه تا سالها اثراتش باقی خواهد ماند،«سفارت آمریكا در تهران اشغال شد».

امروز 13 آبان 94 است و من که نه انقلاب دیدم و نه جنگ، برایم سئوال است که چرا دانشجویان، سفارت را اشغال کردند؛اصلا اگر اشغال نمی‌کردند چه می‌شد، شاید تحریم نمی‌شدیم؟ حسین شیخ‌الاسلام از عوامل تسخیر سفارت آمریکا، روایت ناقص 36 سال پیش را برایم اصلاح می‌کند؛«اصلا قضیه تسخیر لانه جاسوسی را ما شروع نکردیم؛ آمریکایی ها شروع کردند».

می‌پرسم چطور؟ نفسی تازه می‌کند تا بار دیگر آن دوران را در ذهن تداعی کند و پاسخ می‌دهد: «شاه در مقابل انقلاب مردم از ایران فرار کرد اما کشوری راهش نمی‌داد؛ تنها کشوری که راهش داد آمریکا بود، این کار آمریکا توهین بزرگی به ملت ایران بود.

این قضیه سابقه داشت؛ یک بار دیگر شاه در زمان نهضت ملی صنعت نفت از ایران فرار کرد و آمریکایی‌ها با کودتا توسط دو جاسوس سیا (کرمیت روزولت و آلن دالاس) شاه را 25 سال بر ایران حاکم کردند».

می‌پرسم حالا چرا 13 آبان؟ صدایش را محکم می‌کند: «چون 13 آبان 43 امام(ره) به خاطر اعتراض به قانون کاپیتولاسیون تبعید شد؛ چون رژیم شاه 13 آبان 57 دانش‌آموزان معترض را در دانشگاه تهران به خاک و خون کشید.»

باز به همان حالت قبل باز می‌گردد؛ «13 آبان 58 برخی دانشجویان دانشگاه تهران در جلسه‌ای تصمیم می‌گیرند که ما می‌رویم به مناسبت سالگرد این دو واقعه تجمعی را در دانشگاه تهران برگزار می‌کنیم، سپس به صورت تظاهرات به سوی سفارت آمریکا حرکت می‌کنیم و سفارت و کارمندانش را می‌گیریم و درخواست می‌کنیم شاه را به ما برگردانند تا در ایران محاکمه شود.»

حس می‌کنم کمی ابروهای شیخ‌الاسلام به بالا می‌رود و لحن صدایش تغییر می‌کند؛ گویی می‌خواهد مرا توجیه کند که چرا این کار را انجام داده است؛ «ما نمی‌دانستیم اینها برای چی شاه را راه دادند و چه توطئه‌ای در سر دارند.

بعدها هم که اسناد لانه جاسوسی بر ملا شد فهمیدیم هم بخش تحلیل و بررسی وزارت امورخارجه در سفارت آمریکا و هم بخش تحلیل بررسی سیا در سفارت با پناهندگی شاه به آمریکا مخالفت کرده بودند چون معتقد بودند عکس‌العمل مردم ایران غیر قابل پیش بینی است؛ ما هنوز هم نمی‌دانیم رئیس جمهور آمریکا چه جنایتی می‌خواسته انجام بدهد که حتی حرف سفارتخانه‌اش را هم گوش نمی‌کند.

ولی یک خاصیت مهم گرفتن لانه جاسوسی این بود که با این کار جلوی هر توطئه ای -که در ذهن آمریکایی ها بود- را گرفتیم.»

سئوالی در ذهنم نقش بست؛ شاید با کمی عصبانیت پرسیدم آن زمان دولت موقت مثل دولت تدبیر و امید ما راه دیپلماتیک نمی‌دانست، نمی‌توانست دیپلماتیک این قضیه را پیگیری کند؟ شیخ‌الاسلام آرام و صبورانه پاسخ می‌دهد «دولت موقت هم به پناه دادن به شاه اعتراض کرد؛ یادداشت داد؛ همه این کارها را کرد ولی آمریکایی‌ها با گردن کلفتی اصلا به این اعتراضات اعتنا نکردند».

کلافه می‌شوم از حقیقتی که برایم پنهان شده بود و آنچه فکر می‌کردم درست نبود؛ این بار با لحن طلبکارانه‌تر می‌پرسم پس چگونه الان می‌خواهیم تنها با راه حل دیپلماتیک حقمان را از آمریکایی ها بگیریم؟

دوباره با همان لحن آرام و صبورانه شیخ‌الاسلام به گوشم می‌رسد، «بستگی به قدرت دارد؛ درگیری آمریکایی‌ها در همه زمینه‌هاست؛ نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی؛ البته بدترین نوعش درگیری فرهنگی است که بعد فکری و فلسفی دارد.

اکنون کشور ما از نظر سیاسی و دیپلماتیک قدرتمند است؛ در آن زمان هم بخشی از درگیری سیاسی و دیپلماتیک بوده است؛ برای آزادی گروگان‌ها هم ما با واسطه‌گری الجزایر مذاکره کردیم؛ حالا بعضی اعتقاد دادند که آن مذاکره قوی نبوده و سرمان کلاه رفته است، بماند.

اما اکنون که با 5+1 مذاکره کردیم قوی و خوب در آن ظاهر شدیم حالا شاید خیلی قوی هم نه؛ ولی بالاخره با همه توانایی خود مذاکره کردیم. البته قبول دارم مذاکرات یکی از راه‌هاست اما مذاکره همیشه جواب نمی‌دهد.

چون قانون دنیا قانون جنگل است، یعنی بی‌قانونی؛ همیشه هم قوی‌تر می‌خواهد ضعیف تر را زیر فشار قرار دهد و از آن امتیاز بگیرد. حالا با زور نظامی شده یا اقتصادی فرقی ندارد.»

تقریبا قانع شده‌ام اما باز هم می‌خواهم ته دلم قرص شود، نمی‌دانم شاید نباید آنچه در ذهنم بود را می‌پرسیدم، اما تصمیمم را می‌گیرم و باز جسورانه می‌پرسم، پس اگر آن کار اشتباه نبود، اگر آن کار باعث تحریم‌های امروز ما و تباهی عمر منِ نسل جوان در این سالها نشد پس چرا یکی از همین دانشجویان که با شما آن روز سفارت آمریکا را تسخیر کرد امروز حاضر است از آمریکا عذر خواهی کند؟

دقیقا حس می کنم که با این سوال دست روی نقطه حساسی گذاشته ام، صدای محکم و قاطع شیخ الاسلام این بار به گوشم می رسد« با احترام به نظر دیگران من هنوز هم به آن کار اعتقاد دارم و به نظرم آن کار کاملا درست بود؛ امروز هم اگر دوباره همان شرایط تکرار شود، باید همان کار را انجام داد.»

 گفتگو از سید سعید ابطحی

ارسال نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + چهار =


صوت و فیلم

گزارش تصویری