کد خبر : ۲۵۷۵۱ دسته : سیاسی , تاریخ انتشار : ۹:۱۸ - یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳
اندازه فونت نسخه چاپی

10 نکته درباره استقلال اسکاتلند

به گزارش مفتاح نیوز به نقل از عصر ایران، اتفاقی که در جزیره مه آلود افتاد اما جز این بود و مجال چنین عناوینی را نداد زیرا 55 درصد اسکاتلندی ها به استقلال «نه» گفتند و از ادامه اتحاد 300 ساله در ذیل «بریتانیا» حمایت کردند.

واژه «استقلال» برخی را در ایران دچار سوء تفاهم کرده بود که انگار این کشور نیز مانند هندوستانِ قبل از استقلال مستعمره انگلستان است یا مثل کانادا و استرالیا به صورت فرمانداری کل اداره می شود حال آن که اسکاتلند هر چند کشور مستقلی نیست اما مستعمره هم نبود و نیست.

اما چرا اکثریت اسکاتلندی ها این تصمیم محافظه کارانه را گرفتند و به استقلال «نه» گفتند و ترجیح دادند به عنوان بخشی از بریتانیا یا «پادشاهی متحد» شناخته شوند و فرصت ترسیم سیمای یک کشور کاملا مستقل از خود را وانهادند؟

1- جدایی طلبان گفته بودند پس از استقلال نیز ملکه، پوند، عضویت در ناتو و بازار مشترک را حفظ خواهند کرد. وقتی خود آنان در جدایی کامل تردید داشتند و می خواستند مهم ترین عناصر را حفظ کنند این تردید به جان رای دهندگان هم افتاد و ترجیح دادند ریسک نکنند. ضمن این که با جدایی از بریتانیا برای عضویت دوباره در اتحادیه اروپا باید اقدام می کردند.

تبلیغات حامیان استقلال اسکاتلند در کمپین “بله” و مخالفان استقلال در کمپین “نه”

هر چند دو تفسیر وجود داشت و برخی به استناد یکی از بندهای قانونی معتقد بودند چون پیشتر در قالب بریتانیا عضو بودند پس از آن نیز می توانند به عنوان کشور مستقل عضو شوند و بعضی هم تصریح می کردند کشور مستقل اسکاتلند باید دوباره درخواست دهد و چه بسا این پروسه به طول می انجامید. این تردیدها استقلال را مخاطره آمیز جلوه داد. آنتونی رابینز می گوید: «تردیدها خیانت می کنند». هیچ تصمیم بزرگی با تردید محقق نمی شود. برای هر کار بزرگ ابتدا باید بر تردیدها فایق آمد.

2- دو بانک بزرگ لویدز و سلطنتی از انتقال دفاتر خود از اسکاتلند به لندن در صورت جدایی خبر داده بودند. در کشوری که به شدت به بازارهای مالی متکی است این خبر یک تهدید تلقی شد و بی گمان در رای مردم موثر افتاد. ضمن این که بعید نبود در میان مدت یا دراز مدت «پوند» را هم از دست بدهند. البته رسما اعلام شده بود در صورت جدایی دیگر اجازه استفاده از پوند استرلینگ(پوند انگلیس) به آنها داده نخواهد شد.

3- پیروزی استقلال طلبان در انتخابات پارلمانی و تشکیل دولت این ذهنیت را ایجاد کرده بود که دست بالا با آنهاست. حال آن که نرخ مشارکت در همه پرسی بالا رفت و به آستانه 90 درصد رسید و هم اینها تعیین کننده شدند. در واقع شماری از شرکت کنندگان در رفراندوم همان هایی هستند که پیش از این در انتخابات شرکت نمی کردند و قضیه را چندان جدی نمی گرفتند اما پای مرگ و زندگی که به میان آمد به صحنه آمدند.

4- مهاجران و از جمله ایرانیان مهاجر ازفعالان کارزار انتخاباتی «آری» به استقلال بودند. با این توضیح مشخص که وسعت اسکاتلند چنان است که می تواند پذیرای جمعیتی بیش از پنج و نیم میلیون نفر کنونی باشد و چون در کوتاه مدت نمی توانند سیاست های افزایش جمعیت را اجرا کنند یا نتایج آن را ببینند ناگزیرند به مهاجران بها دهند و این نیاز را موقعیتی استثنایی برای مهاجران می دانستند. همین فعالیت اما موجب انتقاد مخالفان استقلال از استقلال طلبان ناسیونالیست شد. چرا که قرار بود استقلال، موقعیت خود اسکاتلندی ها را تقویت کند نه مهاجران را!

5- همان گونه که آدمی مجموعه ای از «احساس و غریزه و خِرد» است، ملت ها نیز چنین اند. یک بانوی 60 ساله اسکاتلندی گفت: اگر 20 ساله بودم با غریزه یا احساس خود تصمیم می گرفتم و به استقلال رای می دادم اما اکنون و در این سن با «عقل» خود تصمیم می گیرم و به استقلال، نه می گویم. تردید نباید کرد که اکثریت یا همه آن 55 درصدی که به استقلال، نه گفتند اگر می خواستند از سر احساس و غریزه رای دهند به استقلال رای می دادند. کی از استقلال بدش می آید؟ اما عقل محافظه کار به آنها هشدار داد «حال روشن» را با «آینده نا روشن» معاوضه نکنند.

6- تجربه کشورهای جدا شده هم پیش چشم بریتانیایی هاست. سایه جنگ و خون ریزی همواره این گونه کشورها را تهدید می کند. در تازه ترین مورد هر چند اوکراین راه خود را از سیاست های مسکو جدا کرده اما تا همین جا هم هزینه گزافی برای این استقلال پرداخته است. ضمن این که مهم ترین انگیزه استقلال خواهی «جدایی نژادی، زبانی و مذهبی» است. در حالی که وقتی هم انگلیسی ها و هم اسکاتلندی ها به یک حوزه تمدنی – انگلوساکسون- تعلق دارند انگیزه های جدایی خواهانه در آنها را نمی توان مانند جدایی در جاهای دیگر مثلا در افریقا و نمونه سودان جنوبی از سودان دانست که اشتراک فرهنگی و مذهبی نداشتند.

7- یکی از مهم ترین تفاوت های جوامع در حال توسعه با توسعه یافته در نگاه صفر و صدی یا بینابینی است. اگر در یک کشور در حال توسعه تنها دو گزینه وجود دارد در یک جامعه توسعه یافته اما بین صفر و صد اعداد دیگری هستند. هر چند گزینه های رفراندوم از استقلال، افزایش اختیارات و ادامه اتحاد به آری یا نه به استقلال تغییر کرد اما بسیاری از مخالفان استقلال به این خاطر رای نه دادند که احزاب بزرگ انگلیس وعده افزایش اختیارات داده بودند. در واقع رای دهندگان ترجیح دادند به جای تخریب، مرمت کنند و حال که رای نه داده اند امتیاز بگیرند.از این پس چه آنها که رای نه دادند و چه آنان که به استقلال، آری گفتند در امتیاز خواهی و اصرار بر تحقق وعده ها در یک صف قرار می گیرند و اتفاقا بر خلاف تحلیلی که معتقد است جامعه اسکاتلند از پس همه پرسی دو پاره شده است می توان گفت اختیارات بیشتر به خواست واحد هر دو سو بدل شده است.

8- سال ها پیش یک پژوهشگر ایرانی در مقاله ای مدعی شد مفهوم استقلال در دنیای مدرن تغییر یافته است. بر او خرده ها گرفتند و گمان بردند از وابستگی دفاع می کند. چرا که در فرهنگ سیاسی ما استقلال در مقابل وابستگی تعریف می شود. اکنون اما می توان از «اتحاد» به مثابه ارزشی در کنار یا حتی مقابل «استقلال» سخن گفت. هیچ گاه در دنیای سیاست «اتحاد» و «پیوستگی» دو کشور مفهوم امروزین را نداشته اند. در دنیایی که هر جای دنیا نغمه جدایی ساز می شود برای این جداسری خون هایی هم ریخته می شود بریتانیایی ها درس اتحاد و همبستگی دادند و عجبا که در رسانه رسمی ما و از زبان کسانی که با عنوان کارشناس معرفی می شوند به جای ستایش اتحاد و پیوستگی از گسستگی حمایت می شد.

9- انسان امروزی محاسبه گر است. به زبان ساده می توان گفت اسکاتلندی ها دو دو تا چهارتا کردند و دیدند استقلال به سود آنها نیست و ممکن است آنان را به کشور درجه دوم اروپایی تبدیل کند. می توانستند با استقلال چندی احساسات به خرج دهند، کارناوال شادی راه بیندازند و سری بین سرها در بیاورند اما همان گونه که حافظ ما می گوید :«که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها» آنان از عشق آسان اولیه صرف نظر کردند تا سال های متمادی رنج مشکلات بعدی را به جان نخرند.

دورنمات می گوید: علت ادامه نزاع در جهان این است که جنگ با غریزه سازگارتر است و آدمیان بیشتر بر اساس غریزه تصمیم می گیرند و از غریزه هم که رها می شوند احساس بر آنها می چربد و سهم عقل اندک است. اکنون ملت ها نه بر پایه عمل به غریزه و احساس که به میزان خردمداری داوری می شدند و اسکاتلندی ها نیز چه بسا این گونه داوری شوند. خوش بختانه ایرانیان هم تجربه انتخاب از سر خردورزی و نه صرفا احساس گرایی را ثبت کرده اند. هنگامی که کاری را انجام می دهی که چه بسا در عمق احساس تو شیرین نیست اما احساس می کنی نفع تو را بیشتر تامین می کند و این همان چربش عقل است.

10- شاید گفته شود اینها همه یک سناریوی از پیش طراحی شده بود تا رویای استقلال طلبی را خاموش کنند یا به کابوس بدل سازند و انگلیسی ها با مهارت تن به این ریسک دادند و در عین حال به طرق گوناگون اسکاتلندی ها را ترساندند و در واقع تا دهه ها خود را از این کابوس رهانیدند. به عبارت دیگر روی کار آمدن دولت استقلال طلب دامی بود تا به این ورطه بیفتند و به دست خود خطر کنند. نمی توان هیچ سناریویی را نفی کرد اما هنگامی قابل طرح است که پیش از همه پرسی این ادعا را مطرح و از آن دفاع می کردند نه حالا که معما حل شده است!

وقتی می توانیم از رای مردم اسکاتلند به ادامه اتحاد درس های مثبت بگیریم چرا به گمانه زنی بپردازیم؟ آری، با هم ماندن در اکنونی روشن بهتر است از جدا شدن و به آینده ای ناروشن گام گذاشتن.

ارسال نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 6 =


صوت و فیلم

گزارش تصویری